یونگ خودش به اندازه کافی پیچیده است، هنر این مطلب ساده و بیپرایه صحبت کردن از یونگ است. طوری که هرکس با هر سطح از معلومات با آن ارتباط بگیرد
هر بار كه كسی ما را می رنجاند، به نظرمان كاملاً واضح است كه دلیل نارضایتی ما "او" است؛ كارمندی كه مؤدب نیست، همكاری كه قدرشناس نیست، والد منفی گرا یا همسری خودخواه، اما چرا من مدام گیر آدم های بد می افتم؟
عقده بخشی از روان ماست که با یاد آوری تجربیات و خاطرات گذشته فعال شده و بار عاطفی خاصی را برای ما ایجاد می کند
حسی و شهودی وجه دیگری از شخصیت انسان را آشکار می کند. اینکه هر فرد به چه نحو اطلاعات را جمع آوری و پردازش می کند. ما چگونه معنا را از اطلاعات استخراج می کنیم: از داده ها یا اینکه از عمق داده ها؟
کسانی که درد عظیم از دست دادن عشق را تجربه کردند و عدم اطمینان، تمنا و ترس مرتبط با از دست دادن عشق را تجربه کردند، ممکن است دوباره جرأت نکنند ایمانشان به زندگی و تواناییشان در عشق ورزیدن را همچنان حفظ کنند.
همه ما بعد از سی سالگی متوجه می شویم برخی مسائل در زندگی ما دائم در حال تکرار شدن هستند. برای خروج از این مسائل تکراری چه باید کرد؟
همه با جملاتی اینچنین آشنا هستید: یه دفه ورق برگشت!انگار طلسم شده بود!هر چه میزدم به در بسته میخورد!دهنم قُفل شده بود! زندگیش صدوهشتاد درجه چرخید! اصلاً مُدتیه یه جوری شده؛ داره گُه میزنه به زندگیش!اما پشت تمام این جملات چه رازی پنهان است؟