یونگ در عقده مادر می گوید تعقیب کردن آرامش در زندگی مترادف با حس نا آرامی همیشگی در زندگی است.
از یاد بردن خاطرات تلخ گذشته توسط روانکاوان برجسته دنیا که در این متن از آن ها صحبت می کنیم، بدترین کار دنیاست.
درونتان دائماً به شما میگوید که باید کاری که کنید تا معشوقتان به هر قیمتی برگردد، وگرنه شما خواهید مُرد. ممکن است چندین بار تلاش کنید دوباره به یار از دست رفتهتان برسید. حتی اگر در عمل کاری نکنید، ممکن است درباره آن خیالپردازی کنید. دوباره و ........
هیچ چیز تصادفی نیست و از کنار هیچ رویدادی نباید ساده گذشت. در پس رویدادهایی با ظاهر ساده و آدم هایی که در زندگی ما ورود می کنند، حکمتی عظیم که خارج از تصور ماست، پنهان است، اما چگونه باید این اتفاقات را رمزگشایی کنیم ؟
معلوم بود قراره یه اتفاقی بیفته؛ از صبحش دلشوره داشتم! تا خواست تو خونه جدیدش معنی خوشی رو بفهمه، سرطان گرفت، مُرد! اصلاً نمی دونم چش شده؟! خودشم میگه می دونم که راه و چاهم چیه! ولی عشقش کورم کرده!
کسانی که درد عظیم از دست دادن عشق را تجربه کردند و عدم اطمینان، تمنا و ترس مرتبط با از دست دادن عشق را تجربه کردند، ممکن است دوباره جرأت نکنند ایمانشان به زندگی و تواناییشان در عشق ورزیدن را همچنان حفظ کنند.
ما بخش هایی از وجودمان را که دیگران دوست ندارند به ناخودآگاه فرستادیم و به عبارتی آن ها را سرکوب کردیم. غافل از اینکه این ها در روان ما جا خوش کردند و از بین نرفتند. سایه کوله بار درازی است که با خود حمل می کنیم.