حسی و شهودی وجه دیگری از شخصیت انسان را آشکار می کند. اینکه هر فرد به چه نحو اطلاعات را جمع آوری و پردازش می کند. ما چگونه معنا را از اطلاعات استخراج می کنیم: از داده ها یا اینکه از عمق داده ها؟
اگر عشق مقولهای ضروری و اساسی است، اساسش چیست؟ اینکه می گویند عشق همه چیز را قابل تحمل می کند، درست است؟ عشق برای ما یک معماست، اما می توان این معما را حل کرد؟
هنگامي كه مي خواهيم در زندگي به اجبار به خواسته های خود برسيم، اصرار داريم كه تنها راه ممكن برای موفقيت فقط راه برگزيده ماست. بنابراين، هيچ فرصتي براي يافتن راه هاي ديگر به خودمان نمي دهيم.انگار دوست داريم همه چيز آن گونه كه خودمان مي خواهيم اتفاق بيفتد...
یونگ در عقده مادر می گوید تعقیب کردن آرامش در زندگی مترادف با حس نا آرامی همیشگی در زندگی است.
عقده در نظریه یونگ معادل واژه گذشته است. همه ما در زندگی تاریخچه و گذشته ای داریم و از این رو بدون رودربایستی باید از این منظر همه ما عقده ای محسوب می شویم.حالا كه متوجه شديم همه ما از نظر يونگ عقده اي هستيم.
انکار با هر شدتی نمی تواند مانع تجربه از دست دادن شود. جایی میان بی قراری دل و تب و تاب ذهن، فرصتی است برای پذیرش فانی بودن همه چیز و پذیرفتن قدرت اندک مان برای کنترل کردن زندگی و اتفاقات آن.